Indikora
روانشناسی معامله · 6/10

زیان‌گریزی: چرا برنده را می‌بُرید و بازنده را نگه می‌دارید

متوسط 9 دقیقه مطالعه

نرخ بردتان ۶۸٪ است. فصل گذشته باز هم ضرر دادید. این ترکیب بدشانسی نیست، یک امضاست، و به یک چیز مشخص اشاره می‌کند.

معامله‌های سبز را روی مثبت ۰٫۴R بستید و گذاشتید قرمزها تا منفی ۱٫۸R بروند. دو معامله از هر سه معامله درست بود و اندازه‌ی میانگین درست بودن یک‌سوم اندازه‌ی میانگین اشتباه بودن بود. هیچ‌چیز تحلیل شما مشکل نبود.

مکانیزم، به‌اختصار

باختن مبلغی مشخص تقریباً دو برابر به‌دست‌آوردن همان مبلغ ثبت می‌شود. این عدم تقارن بارها اندازه‌گیری شده و ضعف شخصی نیست، تقریباً تجهیزات استاندارد است.

دو پیامد مستقیم از آن می‌آید، و در دو جهت مخالف فشار می‌آورند.

سود باز به چیزی تبدیل می‌شود که می‌توانید از دستش بدهید. وقتی معامله ۰٫۵R جلو افتاد، آن ۰٫۵R حس می‌شود مال شماست، و پس دادنش یک ضرر خواهد بود. پس می‌بندیدش، و ناراحتی بلافاصله تمام می‌شود. آن آسودگی واقعی است و هر بار همین رفتار را تقویت می‌کند.

ضرر باز تا وقتی نبسته‌اید فرضی می‌ماند. تا وقتی پوزیشن زنده است، شما نباخته‌اید، عقب‌اید. بستن یک عدد نوسانی را به یک واقعیت دائمی تبدیل می‌کند، و ذهن به‌شدت در برابر این تبدیل مقاومت می‌کند. پس صبر می‌کنید، و دلیل برای صبر کردن پیدا می‌کنید.

این جفت در ادبیات پژوهشی اسم دارد، اثر تمایل، و در داده‌ی کارگزاری‌های خرد در هر بازاری که کسی نگاه کرده دیده می‌شود.

چطور خودش را به شکل تحلیل درمی‌آورد

این را به‌ندرت به‌شکل ترس تجربه می‌کنید. لباس استدلال می‌پوشد، و آن استدلال معمولاً به‌طور موضعی موجه است.

«همین‌جا سود می‌گیرم، سطح جلویی قوی به‌نظر می‌رسد.» گاهی درست است. اما بررسی کنید آیا این را بیشتر وقتی می‌گویید که معامله سبز است تا وقتی که آن سطح را از قبل برنامه‌ریزی کرده بودید.

«حد ضرر خیلی تنگ بود، ساختار هنوز معتبر است.» گاهی درست است و معمولاً فقط بعد از اینکه قیمت از آن سطح رد شده گفته می‌شود.

«همین‌جا اضافه می‌کنم، میانگین ورود بهتر می‌شود.» میانگین‌گیری روی یک پوزیشن ضررده ریسک را روی تزی که همین حالا دارد شکست می‌خورد بالا می‌برد. اگر پیش از ورود با حجم رزروشده برایش برنامه‌ریزی شده باشد، ممکن است استراتژی مشروعی باشد. اگر بعد از باز شدن ضرر ظاهر شود، خودِ آن اثر است، نه یک برنامه.

معیار تشخیص زمان است. هر قاعده‌ی خروجی که وقتی پوزیشن باز است اختراع شود مشکوک است. قواعدی که پیش از ورود ساخته می‌شوند تصمیم‌اند. قواعدی که وسط معامله ساخته می‌شوند معمولاً توجیه‌اند با یک نمودار ضمیمه.

اعداد چه چیزی را الزام می‌کنند

می‌توانید کمتر از نصف معامله‌هایتان را ببرید و باز هم خوب کار کنید، به شرطی که اندازه‌ها نامتقارن باشند.

با نرخ برد ۴۰٪ و برنده‌های ۳R و بازنده‌های ۱R: ۱۰۰ معامله می‌شود ۴۰ × ۳ = ۱۲۰R برد و ۶۰ × ۱ = ۶۰R باخت، یعنی مثبت ۶۰R. با نرخ برد ۷۰٪ و برنده‌های ۰٫۴R و بازنده‌های ۱٫۵R: ۷۰ × ۰٫۴ = ۲۸R برد و ۳۰ × ۱٫۵ = ۴۵R باخت، یعنی منفی ۱۷R.

نرخ برد عددی است که حس عملکرد می‌دهد و کمترین اهمیت را دارد. توزیع R چیز اصلی است. زیان‌گریزی دقیقاً به همان توزیع حمله می‌کند، از هر دو سر هم‌زمان، و به همین دلیل از هر ورود بد منفردی مخرب‌تر است.

پادزهر: هر دو خروج را از پیش متعهد شوید

گفتن این قاعده ساده است و پیروی از آن ناخوشایند. پیش از ورود می‌نویسید ایده کجا اشتباه است و کجا سود می‌گیرید، و هر دو به‌جای نیت به‌شکل سفارش گذاشته می‌شوند.

یک حد ضرر در بازار، نه در سرتان. حد ضرر ذهنی حد ضرر نیست، برنامه‌ای است برای گرفتن یک تصمیم در بدترین لحظه. وقتی سفارش نشسته باشد، خروج دیگر از شما نمی‌خواهد که یک عدد نوسانی را به واقعیت تبدیل کنید.

یک قاعده‌ی دنبال‌کننده به‌جای یک هدف اختیاری. دلیل دنبال کردن این است که تصمیم «همین حالا بگیرش» را حذف می‌کند بدون آنکه سقف بالا را ببندد. ایندیکورا از حد ضرر شاندلیر استفاده می‌کند: بالاترین قیمت از زمان ورود منهای ۳ برابر ATR. بالا می‌رود و هیچ‌وقت پایین نمی‌آید، پس معامله وقتی حرکت تمام می‌شود خودش را می‌بندد نه وقتی ناراحتی شما به اوج می‌رسد. نوسان بیشتر حد ضرر پهن‌تری می‌دهد و چون حجم پوزیشن با ریسک ثابت ۰٫۵٪ تا ۰٫۷۵٪ از فاصله‌ی حد ضرر استخراج می‌شود، پوزیشن کوچک‌تری می‌دهد.

یک قاعده‌ی الزام‌آور: هیچ‌وقت حد ضرر را باز نکنید. تنگ کردن یک قضاوت است که می‌شود درباره‌اش بحث کرد. باز کردن همیشه همان اثر است که دارد کار می‌کند. کاری کنید که فرایندتان اجازه‌اش را ندهد.

بعد اندازه‌اش بگیرید. میانگین برد برحسب R و میانگین ضرر برحسب R را جدا ثبت کنید. اگر میانگین ضررتان از میانگین بردتان بزرگ‌تر است در حالی که نرخ بردتان بالاست، آن چیز را پیدا کرده‌اید، و هیچ بهبودی در ورود درستش نمی‌کند.

کوچ ایندیکورا هر تصمیم را منطقی، FOMO، انتقامی، خستگی، اعتماد به نفس کاذب یا اوورتریدینگ دسته‌بندی می‌کند، که ورودها را می‌گیرد. خروج‌ها را خودتان باید اندازه بگیرید، و آن دو میانگین کل اندازه‌گیری‌اند.

معامله پیش از شروعش تعیین می‌شود

جابه‌جایی مفید این است که ورود را آخرین لحظه‌ای بدانید که قضاوت کامل دارید. بعد از آن، قیمت در حرکت است، پول در معرض است، و آن عدم تقارن در حال کار کردن است. هر چیزی که از آن نقطه به بعد تصمیم می‌گیرید را نسخه‌ای از شما می‌گیرد که انگشتش روی کفه‌ی ترازوست.

هر دو خروج را وقتی چیزی در معرض نیست بنویسید، در بازار بگذاریدشان، و بگذارید معامله حل شود. ممکن است نرخ بردتان بیفتد. عددی که اهمیت دارد آنی است که نمی‌افتد.

نکته کلیدی

ضرر تقریباً دو برابر سود هم‌اندازه‌اش سنگین حس می‌شود، و همین شما را به جیب زدن بردهای کوچک و نگه داشتن ضررهای بزرگ می‌راند؛ تنها راه‌حل ماندگار تعیین هر دو خروج پیش از ورود است.

خودت را بسنج

۷۰٪ معامله‌هایتان را می‌برید اما حسابتان سرجایش مانده. اول به چه چیزی باید نگاه کنید؟
وسط معامله تصمیم می‌گیرید حد ضرر اولیه خیلی تنگ بوده و پایین‌ترش می‌برید. محتمل‌ترین توضیح چیست؟
تمرین

میانگین برنده و میانگین بازنده‌تان را برحسب R به‌طور جداگانه روی ۵۰ معامله‌ی بسته‌شده‌ی آخر حساب کنید، و بشمرید چند بازنده فراتر از حد ضرری که اولش تعیین کرده بودید بسته شده‌اند.

ژورنال معاملات
آنچه خواندی را تمرین کن

ایندیکورا شبیه‌ساز رایگان، بازپخش کندل و کوچ رفتاری دارد که معاملات خودت را می‌خواند.

ورود به اپ