Coach: یک تصمیم چطور طبقهبندی میشود
خودتان میدانید کدام معاملههایتان اشتباه بودند. همان موقع هم میدانستید. حسی هست که جایی بین تصمیمگرفتن و کلیککردن سر میرسد، و بیشتر آدمها یاد گرفتهاند ظرف حدود چهار ثانیه خودشان را از آن رد کنند. بعد معامله بسته میشود، و اگر اتفاقاً جواب داده باشد، آن اشتباه در پروندهی تصمیمهای خوب بایگانی میشود.
مشکل واقعی همین است. نتیجه حافظه را آلوده میکند. معاملهی بیملاحظهای که پول درآورده بهعنوان شهود به یاد میماند. معاملهی منضبطی که ضرر داده بهعنوان بدشانسی به یاد میماند یا بدتر، بهعنوان شاهدی بر اینکه قواعد کار نمیکنند. شش ماه از این و درک شما از رفتار خودتان تقریباً بیفایده است.
Coach وجود دارد تا شرایط یک تصمیم را در همان لحظهای که رخ میدهد ثبت کند، جدا از چیزی که آن تصمیم درمیآورد.
شش برچسب
هر تصمیم در یکی از شش دسته طبقهبندی میشود. برچسبها بافتار را توصیف میکنند، نه کیفیت را.
Rational. تصمیم با قواعد اعلامشده جور است. شرایط ورود برقرار بوده، اندازه از حد ضرر آمده، هیچ چیز در زمانبندی یا توالی غیرعادی نیست.
FOMO. تصمیم پشت سر حرکت تندی میآید که از قبل اتفاق افتاده. الگو این است: ورود مدتها بعد از یک صعود بزرگ، اغلب بیرون از شرایط عادی ورود، اغلب روی داراییای که آن صبح در برنامه نبوده.
Revenge. پوزیشن جدیدی که کمی بعد از یک ضرر روی همان دارایی یا در همان جلسه گرفته شده، معمولاً بزرگتر از قبلی. افزایش اندازه نشانهی اصلی است.
Fatigue. تصمیمهای خوشهشده در اواخر یک جلسهی طولانی، یا بعد از ساعتها فعالیت پیوسته، جایی که فاصلهی بین تصمیمها در حال کوچکشدن بوده.
Overconfidence. بزرگشدن پلهای اندازه بعد از یک رشته برد. نه یک پوزیشن بزرگ، بلکه توالیای که هرکدام از قبلی بزرگتر است بدون هیچ تغییری در قواعد که آن را توجیه کند.
Overtrading. فراوانی بسیار بالاتر از خط پایهی خودتان، سنجیده در برابر تاریخچهی خودتان و نه یک عدد مطلق.
توجه کنید که چهار تا از این شش تا عمدتاً از طریق زمانبندی و اندازه تشخیص داده میشوند، نه از طریق دارایی یا جهت. Coach نمیداند یک معامله ایدهی خوبی بوده یا نه. میداند الگوی اطرافش چه شکلی بوده.
چرا برچسب دربارهی شرایط است و نه درستی
این همان تصمیم طراحی است که کل ماجرا را مفید میکند، و ارزش دارد صریح دربارهاش حرف بزنیم.
برچسبی که معنیاش «این معاملهی بدی بود» باشد فقط بعد از نتیجه قابل تخصیص است، یعنی دقیقاً وقتی که دیگر اطلاعاتی ندارد. برچسبی دربارهی شرایط بلافاصله در دسترس است و صرفنظر از آنچه معامله درمیآورد درست میماند. یک معاملهی Revenge که پول درمیآورد هنوز یک معاملهی Revenge است. کل نکته همین است.
نتیجه این است که برچسبها تابلوی امتیاز نیستند. داشتن یک معاملهی FOMO که جواب داده تناقضی نیست که باید حل شود. در تعداد کافی معامله، سیگنال مفید نرخ است: چه سهمی از فعالیت شما زیر هر برچسب اتفاق میافتد، و آیا آن ترکیب وقتی تحت فشارید عوض میشود یا نه.
چه چیزی را میبیند، و چه چیزی را نمیبیند
ایندیکورا حسابهای متصل صرافی و بروکر را فقط خواندنی میخواند. میتواند ببیند یک پرشدن سفارش رخ داده، چه زمانی، با چه اندازهای، و این چه نسبتی با فعالیت اخیر شما دارد. نمیتواند هیچ چیزی را ثبت، اصلاح یا لغو کند، و وجهی هم نگه نمیدارد.
وقتی پرشدنی را میبیند که با یکی از این الگوها جور است، میتواند یک مشاهدهی پس از واقعه بفرستد. «پس از واقعه» کلمهی کلیدی است. بعد از اتفاق میرسد، آنچه دیده را توصیف میکند، و به شما نمیگوید دربارهی پوزیشن چه کنید. نسخهای وجود ندارد که در آن Coach بگوید این را ببند یا اینجا اضافه کن، و این یک خط قرمز است، نه یک قابلیت جاافتاده.
این طبقهبند کجا اشتباه میکند
هر طبقهبند رفتاری که از مهر زمانی و اندازه کار میکند مثبت کاذب تولید میکند، و مال شما هم میکند.
پلهای واردشدن مشروع شبیه Overconfidence است. اگر عمداً پوزیشن را در پلههای برنامهریزیشده بسازید، توالی اندازهها از خزش اعتمادبهنفس قابل تفکیک نیست.
منطقهی زمانی متفاوت شبیه Fatigue است. موتور طول جلسه و خوشهشدن را میبیند. برنامهی روزانهی شما را نمیداند.
بازاری که واقعاً شلوغ است شبیه Overtrading است. وقتی داراییهای زیادی همزمان واجد شرایط میشوند، فراوانی به دلیلی جهش میکند که هیچ ربطی به حال شما ندارد.
Revenge سختترین موردی است که بشود دربارهاش مطمئن بود. ورود دوباره بعد از خوردن حد ضرر بخش عادی یک سیستم روندی است. ورود دوباره با اندازهی بزرگتر، سریع، روی همان دارایی، الگویی است که علامت زده میشود، و مرز بین این دو قضاوتی است که یک قاعده مجبور است تیز انجامش دهد.
پاسخ درست به برچسبی که با آن موافق نیستید نه ردکردنش است و نه پذیرفتنش. این است که همان موقع در ژورنال بنویسید کدام یکی بود. یک برچسب اشتباه هیچ معنایی ندارد. بیست برچسب از یک نوع، با یادداشت خودتان کنار هرکدام که میگوید اشتباه بوده، یا شاهدی است بر اینکه قاعده نیاز به تنظیم دارد یا شاهدی بر اینکه داستانی دارید که مدام تعریفش میکنید. هر دوی اینها یافتهاند، و هیچکدام از حافظه در دسترس نیست.
Coach نمیتواند شما را منضبط کند. میتواند رفتارتان را قابل شمارش کند، که حس مبهم اینکه گاهی بد معامله میکنید را به عددی تبدیل میکند که میتوانید حرکتش را تماشا کنید.
Coach شرایطی را که تصمیم در آن گرفته شده برچسب میزند، نه درست بودن تصمیم را، چون آن برچسب پیش از نتیجه در دسترس است.
خودت را بسنج
ده معاملهی بستهشدهی آخرتان را در ژورنال باز کنید و به هرکدام برچسبی بزنید که در لحظهی ورود میدادید، بعد برچسبهای خودتان را با برچسبهای Coach مقایسه کنید.
ژورنال معاملاتایندیکورا شبیهساز رایگان، بازپخش کندل و کوچ رفتاری دارد که معاملات خودت را میخواند.
ورود به اپ