Indikora
روانشناسی معامله · 2/10

FOMO: خرید بعد از اینکه حرکت اتفاق افتاده

مبتدی 8 دقیقه مطالعه

نگاه کردید چیزی ۹٪ بالا رفت در حالی که داشتید تصمیم می‌گرفتید. تا کلیک کردید، شده بود ۱۲٪. بعد ۵٪ پولبک زد، حد ضررتان را برداشت و بدون شما ادامه داد.

بخش آزاردهنده‌اش این است که خوانشتان درست بود. حرکت را تشخیص دادید. فقط پولش را در نقطه‌ای پرداختید که ریسک بیشترین و فاصله‌ی باقی‌مانده کمترین بود، و بازار برای اینکه در ذهنتان زودتر رسیده بودید امتیازی نمی‌دهد.

FOMO واقعاً چه چیزی از شما می‌گیرد

شکایت همیشگی درباره‌ی دویدن دنبال بازار این است که «سقف را خریدی». گاهی درست است، اما مکانیزمی نیست که بیشتر اوقات آسیب می‌زند. هزینه‌ی واقعی ساختاری است، و پیش از آنکه در نتیجه ظاهر شود در اعداد ظاهر می‌شود.

ورود دیرهنگام دور از هر سطحی می‌نشیند که ایده را باطل می‌کند. اگر حرکت از ۱۰۰ شروع شده و ابطال منطقی برگشت به زیر ۹۸ است، ورود در ۱۰۱ به شما حد ضرر ۳٪ می‌دهد. ورود در ۱۱۲ برای همان ایده حد ضرر ۱۲٫۵٪ می‌دهد. همان تز، چهار برابر ریسک به ازای هر واحد.

بعد دو گزینه‌ی بد پیدا می‌کنید. حد ضرر را همان‌جا که ایده واقعاً می‌شکند نگه دارید و پوزیشن به‌مراتب کوچک‌تری بپذیرید، یعنی معامله حتی وقتی جواب بدهد تقریباً بی‌اثر است. یا حد ضرر را ببرید نزدیک ورودتان، جایی که حالا داخل نویز معمولی نشسته و با یک پولبک روتین جارو می‌شود.

بیشتر آدم‌ها دومی را انتخاب می‌کنند بدون آنکه متوجه شوند چیزی انتخاب کرده‌اند. حجم پوزیشنی را که به آن عادت دارند نگه می‌دارند و حد ضرر را هرجا که آن حجم اجازه می‌دهد می‌گذارند. اینطوری است که یک خوانش درست از بازار به یک ضرر با حد ضرر خورده تبدیل می‌شود.

طرف پاداش هم هم‌زمان کوچک می‌شود

FOMO دوبرابر نامهربان است، چون دو نیمه‌ی ریسک به ریوارد شما با هم علیه شما حرکت می‌کنند.

اگر یک حرکت معمولاً ۲۰٪ می‌رود و بعد استراحت می‌کند، و شما بعد از ۱۲ واحدش وارد شده‌اید، آن ۸٪ باقی‌مانده چیزی است که واقعاً بابتش معامله می‌کنید. ریسکتان بالا رفت و پاداش در دسترستان پایین آمد، در همان یک کلیک. ستاپی که پیش از حرکت ۳R بود، بعد از آن اغلب خیلی زیر ۱R است.

این حساب را در ده ثانیه می‌شود چک کرد، و انجام دادنش بیشترِ درمان است. پیش از ورود، ورود، سطح ابطال و نزدیک‌ترین جایی را که واقع‌بینانه سود می‌گیرید بنویسید. اگر نسبت حاصل زیر هر حداقلی است که با آن معامله می‌کنید، تصمیم به‌جای شما گرفته شده و هیچ ربطی به قدرت ظاهری حرکت ندارد.

چرا در لحظه حس دیگری دارد

آن فوریت غیرمنطقی نیست، فقط بد هدف‌گیری شده است. یک حرکت سریع واقعاً اطلاعات دارد و گاهی شروع چیزی است. مغزتان دارد به یک سیگنال واقعی پاسخ می‌دهد.

اما سیگنالی که به آن واکنش نشان می‌دهید هم‌زمان برای همه قابل دیدن است. وقتی یک کندل آن‌قدر بزرگ شده که توجه شما را از آن‌سر اتاق بکشد، مشارکت‌کننده‌هایی که ساختندش از قبل پوزیشن گرفته‌اند، و کسانی که نقدینگی خروج شما را فراهم می‌کنند دقیقاً آدم‌هایی در حال شما هستند.

یک توهم کمیابی هم در کار است. حس می‌شود این آخرین فرصت است، در حالی که شمارش صادقانه می‌گوید بازارها پیوسته ستاپ تولید می‌کنند و همان یکی که از دست دادید از نظر ساختاری با آنکه هفته‌ی بعد پیدا می‌شود فرقی ندارد. از دست دادن یک معامله صفر هزینه دارد. گرفتن نسخه‌ی بد آن پول واقعی هزینه دارد.

راه‌حل مکانیکی: یک تعهد از پیش، نه یک قضاوت لحظه‌ای

دقیقاً همین قضاوت است که اینجا شکست می‌خورد، پس آن را از مدار بیرون بگذارید.

شرط ورودتان را پیش از حرکت و به‌صورت مکتوب تعریف کنید. یک سطح قیمتی، یک ری‌تست، یک بسته‌شدن بالای عدد مشخص، یک ساختار کندلی مشخص. اگر بازار آن شرط را نساخت، معامله‌ای در کار نیست، حرکت بعدش هرچه باشد.

اگر به یک قاعده‌ی خشن نیاز دارید، «بدون سفارش مارکت روی کندل عمودی» را اضافه کنید. الزام به گذاشتن سفارش لیمیت روی یک سطح تعریف‌شده دویدن دنبال بازار را از نظر فیزیکی سخت می‌کند، و کار یک قاعده بیشتر همین است.

ریسک را با فاصله‌ی حد ضرر سقف بزنید، نه با میزان اطمینانتان. اگر حد ضررتان چهار برابر پهن‌تر از حالت عادی است، پوزیشنتان باید تقریباً یک‌چهارم حجم باشد. ایندیکورا به‌صورت پیش‌فرض حجم را همین‌طور استخراج می‌کند: ریسک هر معامله بسته به سبک روی ۰٫۵٪ تا ۰٫۷۵٪ سرمایه ثابت است، و پوزیشن هرچیزی است که آن ریسک با توجه به فاصله تا حد ضرر شاندلیر، تنظیم‌شده روی بالاترین قیمت از زمان ورود منهای ۳ برابر ATR، اجازه می‌دهد. حد ضرر پهن‌تر به‌صورت مکانیکی پوزیشن کوچک‌تری می‌سازد، و این چانه‌زنی را حذف می‌کند.

کوچ ایندیکورا هم این الگو را بعد از وقوع علامت می‌زند. هر تصمیم را منطقی، FOMO، انتقامی، خستگی، اعتماد به نفس کاذب یا اوورتریدینگ دسته‌بندی می‌کند، پس تعداد ورودهایی که دنبالشان دویده‌اید به‌جای یک برداشت، یک عدد است.

«از دست دادنش» چقدر می‌ارزد

یک بازقاب‌بندی مفید هست که شعار نیست. یک ماه، هر معامله‌ای را که به‌خاطر اینکه از قبل رفته بود نگرفتید ثبت کنید. بنویسید چه اتفاقی می‌افتاد. بیشتر معامله‌گرها می‌بینند آن مجموعه‌ی رهاشده بعد از هزینه‌ها تقریباً سربه‌سر تا کمی منفی است، یعنی انضباط چیزی از آن‌ها نگرفت و ضررهای دنباله را نگرفتنشان به آن‌ها داد.

حرکتی که از دست دادید فرصت نیست. ستاپی که از قبل تعریف کرده‌اید فرصت است، و یا ظاهر می‌شود یا نمی‌شود.

نکته کلیدی

ورود دیرهنگام فقط قیمت بدتری به شما نمی‌دهد، شما را مجبور به حد ضرر بازتر یا تنگ‌تر می‌کند، و هر دو نسخه بی‌سروصدا ریسک به ریواردی را که فکر می‌کردید دارید خراب می‌کنند.

خودت را بسنج

ستاپی که می‌خواستید از قبل ۱۲٪ رفته و حالا با حجم همیشگی‌تان وارد می‌شوید. محتمل‌ترین اتفاق برای معامله چیست؟
قابل‌اتکاترین راه برای متوقف کردن دویدن دنبال حرکت‌های کش‌آمده چیست؟
تمرین

یک روز رونددار قوی را بار به بار جلو ببرید و در نقطه‌ای که معمولاً کلیک می‌کردید، پیش از آشکار کردن کندل‌های بعدی، ورود، سطح ابطال و ریسک به ریوارد حاصل را بنویسید.

بازپخش کندل
آنچه خواندی را تمرین کن

ایندیکورا شبیه‌ساز رایگان، بازپخش کندل و کوچ رفتاری دارد که معاملات خودت را می‌خواند.

ورود به اپ