خستگی: معاملههایی که ساعت ۲ بامداد میگیرید
به زمانهای ثبتشدهی پنج معاملهی بدترتان نگاه کنید. احتمال معقولی هست که دستکم دوتایشان بعد از نیمهشب ثبت شده باشند، یا در انتهای یک سشن هشتساعته که چهار ساعتش را به همان یک نمودار خیره بودهاید.
کریپتو هیچوقت بسته نمیشود، و کل مشکل همین است. بازارهای سهام یک نقطهی قطع به شما تحمیل میکنند. بازار ۲۴ ساعته بیدار ماندن را به یک گزینه تبدیل میکند، و آن گزینه بیشتر از همه در شبهایی برداشته میشود که کمتر از همه باید برداشته شود.
خستگی واقعاً چه چیزی را عوض میکند
خستگی یک کمنور شدن عمومی نیست. بعضی کارکردها را خیلی سختتر از بقیه میزند، و آنهایی که سختتر میزند همانهایی هستند که معاملهگری به آنها وابسته است.
تشخیص الگو زنده میماند. بازداری نه. هنوز میتوانید ستاپ را ببینید. چیزی که تحلیل میرود آن بخشی است که میگوید «بله، اما حجم درست نیست» یا «بله، اما همین حالا سه پوزیشن در داراییهای همبسته دارم». توانایی تولید ایده را نگه میدارید و توانایی رد کردنشان را از دست میدهید.
حساسیت به ریسک صاف میشود. تصمیمگیرندههای خسته به سودهای بالقوه وزن بیشتری و به ضررهای بالقوه وزن کمتری میدهند تا همان آدمها وقتی سرحالاند. این بهشکل حجم بزرگتر و حد ضرر بازتر ظاهر میشود، و در آن لحظه حس بیاحتیاطی نمیدهد. حس شفافیت میدهد.
و از همه مهمتر، نمیتوانید خودتان را ارزیابی کنید. همین است که خستگی را از تیلت جدا میکند. بعد از یک ضرر دستکم میدانید که کلافهاید. ساعت ۲ بامداد حالتان خوب است. ابزاری که با آن چک میکردید آسیب دیدهاید یا نه، همان ابزاری است که آسیب دیده.
نسخهی مرکبشونده
خستگی بهندرت تنها میآید. دلیل اینکه ساعت ۲ بامداد هنوز پای صفحهاید معمولاً این است که چیزی اتفاق افتاده: پوزیشنی خلاف شما رفته، حرکتی بدون شما شروع شده، یا منتظر سطحی هستید که هنوز چاپ نشده.
پس معاملهی دیروقت اغلب همزمان یک معاملهی خسته، یک معاملهی انتقامی و یک معاملهی FOMO است. هرکدام بهتنهایی مدت نگهداری شما را کوتاه و حجمتان را باد میکنند. با هم آن ضرر پرت را میسازند که روی منحنی سرمایهتان بهجای یک شیب، یک پلهی رو به پایین است.
خودِ زمان پای صفحه یک هزینه است. چهار ساعت بیوقفه تماشای یک نمودار تصمیمهای بهتری از یک ساعت چک کردن در چهار نوبت تولید نمیکند. تصمیمهای بیشتری تولید میکند، و در بازاری که بیشتر کندلهایش نویزند، تصمیم بیشتر بهطور پیشفرض نتیجهی بدتری است.
پادزهر یک ساعت است، نه یک حس
چون در آن حالت نمیتوانید خودتان را ارزیابی کنید، قاعده نمیتواند به خودارزیابی وابسته باشد. باید از قبل تنظیم شده باشد، با واحدهایی که قضاوت نمیخواهند.
یک ساعت پایان سشن که سفت باشد. ساعتی انتخاب کنید که بعد از آن هیچ سفارش جدیدی نمیگذارید. پوزیشنهای باز میتوانند حد ضرر و هدفشان را نگه دارند، که اصلاً دلیل تنظیم کردنشان همین است. اگر ستاپ ساعت ۰۱:۳۰ ظاهر شد و نقطهی قطع شما نیمهشب است، آن ستاپ برای شما وجود ندارد.
یک سقف برای هر بلوک پای صفحه. چیزی حدود ۹۰ دقیقه، بعد یک استراحت دور از صفحه. تایمری بگذارید که روی همان دستگاه پلتفرم نباشد.
یک هشدار از پیش تنظیمشده بهجای شبزندهداری. اگر بیدار ماندهاید که یک سطح را تماشا کنید، این کاری است که یک هشدار انجام میدهد. انتظار پای صفحه برای یک سطح، یک تصمیم را به صدها فرصت برای گرفتن تصمیمی دیگر تبدیل میکند.
خروج را از دایرهی توجهتان بیرون ببرید. حد ضرر و هدفی که از قبل در بازار نشستهاند نیازی ندارند شما بیدار یا تیز باشید. قاعدهی خروج ایندیکورا همینطور کار میکند: یک حد ضرر شاندلیر روی بالاترین قیمت از زمان ورود منهای ۳ برابر ATR، تعریفشده در لحظهی ورود و بهروزشده توسط قاعده، نه توسط شما در ساعت ۲ بامداد.
کوچ ایندیکورا هر تصمیم را منطقی، FOMO، انتقامی، خستگی، اعتماد به نفس کاذب یا اوورتریدینگ برچسب میزند، و خستگی از الگوی زمانی حول فیلهای شما علامت میخورد. اگر بیشتر معاملههای با R منفی شما در یک پنجرهی دوساعته خوشه میزنند، این یک اصلاح برنامهی زمانی است، نه اصلاح استراتژی.
معاملهای که نگرفتید
معاملهگرها در برابر نقطهی قطع مقاومت میکنند چون حس میشود پول را روی میز جا میگذارند. بهجای بحث کردن دربارهاش تستش کنید. یک ماه، ستاپهایی را که بهخاطر قاعدهی زمان رد کردید ثبت کنید و بنویسید چه میکردند.
بیشتر آدمها میبینند آن مجموعهی رهاشده نزدیک به سربهسر است، و قاعده چیزی از آنها نگرفت در حالی که بزرگترین ضررها را از نمونه حذف کرد. این خودش معاملهی خوبی است: میانگین را دادید و دنباله را نگه داشتید.
خسته بودن یک شکست انضباطی نیست و لازم نیست مثل شکست انضباطی با آن رفتار شود. یک حالت است با اثرهای شناختهشده روی قضاوت، و پاسخ استاندارد به حالتی که از داخل قابل تشخیص نیست این است که از قبل تصمیم بگیرید وقتی رسید چه میکنید.
خستگی باعث نمیشود حس کنید نمیتوانید معامله کنید، باعث میشود نتوانید تشخیص دهید که نباید، و به همین دلیل نقطهی قطع باید یک ساعت باشد نه یک قضاوت.
خودت را بسنج
۵۰ معاملهی بستهشدهی آخرتان را بر اساس ساعتی که باز شدهاند دستهبندی کنید و پنجرهی دوساعتهای را که بدترین میانگین R را دارد پیدا کنید.
ژورنال معاملاتایندیکورا شبیهساز رایگان، بازپخش کندل و کوچ رفتاری دارد که معاملات خودت را میخواند.
ورود به اپ