Indikora
ایندیکورا چطور کار می‌کند · 9/10

تمرین: معامله‌ی آزمایشی و bar replay

مبتدی 8 دقیقه مطالعه

هیچ‌کس مخالف تمرین نیست. مشکل این است که بیشتر تمرین معامله‌گری از تماشاکردن قابل تشخیص نیست. یک حساب دمو باز می‌کنید، روی چیزهایی که جالب به‌نظر می‌رسند خرید می‌زنید، پول خیالی درمی‌آورید، و آخر ماه میان‌برهای صفحه‌کلید پلتفرم را یاد گرفته‌اید و هیچ چیز دیگر.

تمرین فقط وقتی چیزی یادتان می‌دهد که چیز مشخصی در حال آزمایش باشد و راهی برای اشتباه‌بودن وجود داشته باشد. این دو ابزار چیزهای متفاوتی را آزمایش می‌کنند، و استفاده‌ی به‌جای هم از آن‌ها دلیل این است که این‌همه ساعت پای صفحه این‌قدر کم پیشرفت تولید می‌کند.

bar replay: قواعد، یک تصمیم در هر لحظه

bar replay کندل‌های تاریخی را کندل‌به‌کندل جلو می‌برد، در حالی که هر چیزی بعد از کندل فعلی پنهان است. همان چیزی را می‌بینید که معامله‌گری در آن تاریخ می‌دیده. بعد یک کندل جلو می‌روید.

replay برای یادگرفتن این است که دنبال‌کردن یک قاعده واقعاً چه حسی دارد. خواندن اینکه خروج ۳ برابر ATR زیر بالاترین قیمت جاری است ده ثانیه طول می‌کشد. تماشای پوزیشنی که یازده روز پیاپی پس می‌دهد بی‌آنکه حد ضرر لمس شود، و مجبور بودن به فشردن کلید کندل بعدی در هر کدام از آن روزها، چیزی یاد می‌دهد که آن جمله نمی‌تواند.

مزیت واقعی‌اش فشرده‌سازی است. روندی که چهار ماه طول کشیده در چند دقیقه کلیک اتفاق می‌افتد، پس می‌توانید در یک بعدازظهر بیست چرخه‌ی کامل معامله ببینید به‌جای دو سال. این تنها راه صادقانه برای ساختن حسی از اینکه یک قاعده چند وقت یک‌بار دوره‌ی طولانی بی‌عملی تولید می‌کند است، چون در زمان واقعی پیش از فهمیدنش کنار کشیده بودید.

حالت شکستش مشخص است و ارزش دارد مراقبش باشید. می‌دانید داده تاریخی است، و بخشی از شما می‌داند آن دارایی زنده مانده. در replay ریزش‌هایی را تحمل می‌کنید که به‌صورت زنده تحمل نمی‌کردید، تا حدی چون چیزی در میان نیست و تا حدی چون ممکن است آن دوره را بشناسید. دارایی‌ها و تاریخ‌هایی را انتخاب کنید که نمی‌شناسید، وگرنه تمرین به تأیید باورهای قبلی تنزل پیدا می‌کند.

replay همچنین نمی‌تواند اندازه‌گیری پوزیشن را به شکل حس‌شدنی یاد بدهد، و چیزی درباره‌ی اجرا هم یادتان نمی‌دهد، چون پرشدن سفارش شما هر چیزی است که کندل بعدی می‌گوید.

شبیه‌ساز: گردش کار، در زمان واقعی

معامله‌ی آزمایشی با قیمت‌های واقعی چیز دیگری را آزمایش می‌کند. موضوعش این نیست که قاعده کار می‌کند یا نه، این است که می‌توانید کل حلقه را اجرا کنید یا نه: شناسایی شرط، محاسبه‌ی اندازه از روی حد ضرر، ثبت سفارش، گذاشتن حد ضرر، ثبت در ژورنال، و بعد کاری به کارش نداشتن.

بیشتر آدم‌هایی که به‌صورت زنده پول از دست می‌دهند در تحلیل شکست نمی‌خورند، در فرایند شکست می‌خورند. حد ضرری که هرگز گذاشته نشد. اندازه‌ای که در ذهن حساب شد و دو برابر غلط بود. پوزیشنی که باز شد و بیست دقیقه بعد بدون هیچ دلیل نوشته‌شده‌ای اصلاح شد. شبیه‌ساز جایی است که این خطاها ارزان و قابل شمارش‌اند.

استفاده‌ی درست از آن قواعد خودش را دارد. از همان موجودی‌ای استفاده کنید که واقعاً با آن معامله می‌کنید، نه صد هزاری که ندارید، چون رفتار اندازه‌گیری بین حساب‌هایی با مقیاس متفاوت منتقل نمی‌شود. هر سیگنالی را که برنامه‌تان تولید می‌کند بگیرید، از جمله کسل‌کننده‌ها، چون رد کردن معامله‌های خسته‌کننده دقیقاً همان عادتی است که یک حساب زنده را خراب می‌کند. همه را در ژورنال ثبت کنید با همان یادداشت‌هایی که به‌صورت زنده می‌نوشتید، وگرنه دارید نصف حلقه را تمرین می‌کنید.

چیزی که هیچ‌کدام نمی‌تواند

این بخشی است که در هر مقاله‌ای درباره‌ی تمرین از قلم می‌افتد، و همه چیز را تعیین می‌کند.

ضرر تقلبی درد ندارد. تماشای پوزیشنی شبیه‌سازی‌شده که ۲۰۰ دلار خلاف شما می‌رود یک نقطه‌ی داده است. تماشای پول واقعی که همین کار را می‌کند واکنشی فیزیکی تولید می‌کند، و همان واکنش است که آدم‌ها را به بریدن زودهنگام برنده‌ها، باز کردن حد ضرر و ورود دوباره بلافاصله بعد از ضرر هل می‌دهد. هیچ شبیه‌سازی آن را بازتولید نمی‌کند، و هیچ مقدار معامله‌ی آزمایشی در برابرش ایمن نمی‌کند.

اجرا آرمانی‌سازی شده است. پرشدن‌های شبیه‌سازی‌شده معمولاً تمیزند. پرشدن‌های واقعی شامل اسپرد، اسلیپیج، فاندینگ، پرشدن جزئی روی دفترهای کم‌عمق و گاهی صرافی‌ای هستند که دقیقاً وقتی لازمش دارید جواب نمی‌دهد. فاصله‌ی بین این دو دقیقاً وقتی بیشترین مقدار را دارد که نوسان بالاترین است.

اندازه‌ی نمونه هنوز کوچک است. ۳۰ معامله‌ی شبیه‌سازی‌شده خیلی کم چیزی می‌گویند، چه خوب پیش رفته باشند چه بد. یک رشته شانس در هر جهت کاملاً بر آن عدد مسلط می‌شود، و یک ماه خوب روی کاغذ شاهد هیچ چیز نیست جز یک ماه خوب.

استفاده از هر دو، به ترتیب

یک توالی قابل اجرا، چارچوب‌بندی‌شده به‌عنوان تمرین و نه توصیه‌ای درباره‌ی پول.

اول replay، تا وقتی قواعد خودکار شوند. باید بتوانید پیش از فشردن کلید کندل بعدی بگویید قاعده چه می‌خواهد. اگر هنوز دارید تصمیم می‌گیرید قاعده چیست، آماده‌ی زمان واقعی نیستید.

بعد شبیه‌ساز، برای فرایند. کل حلقه را با اندازه‌ی واقع‌بینانه اجرا کنید تا چند هفته پیاپی بدون خطای فرایندی بگذرد: بدون حد ضرر جاافتاده، بدون اندازه‌ای که با حس حساب شده، بدون معامله‌ی ثبت‌نشده.

بعد دوره‌ی اول زنده را هم تمرین ادامه‌دار بدانید، با کوچک‌ترین اندازه‌ای که هنوز واقعی حس می‌شود. هدف نتیجه نیست، فهمیدن این است که وقتی درد دارد چه می‌کنید، در مقیاسی که فهمیدنش از پس هزینه‌اش برمی‌آیید.

تمرین بخش احساسی را حذف نمی‌کند. هر چیز دیگری را حذف می‌کند، تا وقتی بخش احساسی سر رسید تنها متغیر باقی‌مانده باشد، و بالاخره بتوانید واضح ببینیدش به‌جای اینکه با ندانستن قواعد اشتباهش بگیرید.

نکته کلیدی

replay قواعد را یادتان می‌دهد و شبیه‌ساز گردش کار را، و هیچ‌کدام نمی‌تواند یادتان بدهد یک ضرر واقعی چه حسی دارد.

خودت را بسنج

در شبیه‌ساز روی ۳۰ معامله به‌طور پیوسته سودده بوده‌اید. این چه چیزی را اثبات کرده است؟
bar replay در مقایسه با شبیه‌ساز بهترین ابزار یاددادن چه چیزی است؟
تمرین

بیست معامله‌ی کامل را در bar replay روی دارایی‌ها و بازه‌های زمانی‌ای که نمی‌شناسید اجرا کنید و برای هرکدام فقط ثبت کنید که قواعد ورود و خروج را دقیقاً رعایت کردید یا نه، و هیچ چیزی درباره‌ی نتیجه ننویسید.

بازپخش کندل
آنچه خواندی را تمرین کن

ایندیکورا شبیه‌ساز رایگان، بازپخش کندل و کوچ رفتاری دارد که معاملات خودت را می‌خواند.

ورود به اپ